یانی کریسومالیس (دریونانی: Γιάννης Χρυσομάλλης)، معروف به یانی،پیانیست و آهنگساز یونانی است.
از آنجایی که وی هیچگاه به مدرسه موسیقی نرفته بود و قادر به خواندن نت های موسیقی نبود، با تمرین و مطالعه، به خود نواختن پیانو را آموخت. وی در سال ۱۳۸۱ قصد سفر به ایران و اجرای برنامه در تخت جمشید داشت که با مخالفت مسوولان ایران مواجه شد. ![]()
او در ۱۴ نوامبر۱۹۵۴ (۲۳ آبان ۱۳۳۳) در شهر کالاماتا یونان به دنیا آمد و دوران کودکی و نوجوانی اش را در شهر زیبا و کوهستانی کالاماتا گذراند. در سن چهارده سالگی به رشته شنا علاقه مند شد و توانست رکوردی ملی در رشته شنا برای کشورش یونان به جا گذارد و تلاش گستردهای برای رسیدن به رقابتهای المپیک نمود.
در سال ۱۹۷۲ میلادی (۱۳۵۱ شمسی) به آمریکا برای تحصیل در رشته مورد علاقه اش، روان شناسی در مشهور ترین دانشگاه روان شناسی دنیا یعنی مینسوتا رفت. پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه در یک گروه محلی راک در مینسوتا بنام کاملئون (Chameleon) به عنوان نوازنده کیبورد آغاز به کار کرد. پس از آن کسی نمیداند چه اتـفاقی برای یانی افتاد اما او اکنون صاحب استودیوی شخصی است و بیش از ۲۵ میلیون نسخه از آلبومهای وی در دنیا به فروش رفتهاست.
او به موسیقی دانی مستقل با عقاید و تفکری منحصر به فرد تبدیل شد و به شهرت و محبوبیتی جهانی دست یافت و این در حالی بود که یانی حتی قادر به خواندن و نوشتن ساده ترین نتهای موسیقی نیز نبود. ولی با تبحری خاص ساختههای خود را با روش مخصوص خود و رسم الخط ابدائی خود مینگارد. یانی قطعاتی کامل و زیبا دارد که کاملا ساخته خود اوست و در سبکی انحصاری اجرا شدهاست.
اکثر آلبومهای یانی توسط شرکتهای virigin records و یاEMI تولید، تهیه و توزیع میشوند. یانی موسیقیهای زیادی برای برنامههای تلویزیونی و سینمایی ساخته و همچنین قطعات تبلیغاتی متعددی برای شرکتهای تجارتی و بازرگانی خلق نمودهاست.
او اوقاتش را بیشتر در لوس آنجلس و سیاتل آمریکا میگذراند و اکنون شهروند آمریکا به شمار میرود. او مدتها با خانم هنرمندی بنام لیندا ایوانز همکاری صمیمی داشت و در اوایل سال ۱۹۹۸ این ارتباط را پایان یافته اعلام کرد. این ارتباط ظاهراً یک همکاری دوستانه بودهاست.
یانی از اوایل سال ۱۹۹۸ تا ماه آوریل ۱۹۹۹ هیچ گونه فعالیت تولیدی کنسرت و توری را برگزار نکرد و به استراحت پرداخت. اما در سال ۲۰۰۰ یکی از بی نظیر ترین آلبومهای خودش را ارائه داد. جالب این است که تمام تنظیمات و تبدیلات موسیقی این آلبوم شخصاً و فقط توسط خود یانی در استدیوی شخصی خودش انجام شد.
یانی تا به حال موسیقی به سبک مذهبی ارائه نکردهاست چرا که همواره اعتقاد به خلق کارهایی جدید با تکیه به اندیشههای نو و جدید خود دارد. در قطعات Niki Nana و Aria موسیقی بر مبنای یک اپرای فرانسوی قدیمی متعلق به قرن نوزدهم میلادی بنام Lakme ساخته Leo Delibes میباشد و اشعاری که در این قطعات خوانده میشود اکثراً اصوات آهنگین بوده و فاقد معنای خاص میباشند و بر خلاف تصور، به زبان فرانسوی نمیباشند. به جز قسمتهایی محدود که به زبان انگلیسی هستند و در اشعار آلبوم ستایش ذکر شدهاند.
یانی آهنگی تبلیغاتی را با همکاری مالکوم مکلارن ساختهاست که سابقاً با گروه Pistols همکاری میکردهاست. این آهنگ تغییر یافته یک اپرا است که با افزودن یک ترانه تکمیل شدهاست. این آهنگ که «جرات آرزو» یا Dare to Dream نام دارد برای شرکت هواپیمایی بریتیش ایرلاینز ساخته شدهاست.
یانی تمایلات مذهبی ندارد و مخالف کلیسای سنتی است. او معمولا خیلی به ندرت موسیقی گوش میدهد و به گفته خود او موسیقی را صرفاً از ایستگاههای رادیویی گوش میکند.
خواننده مورد علاقه او پیتر گابریل است و اعتقاد دارد که در سالهای اخیر به جز موسیقی محمد رسولالله، عیسی مسیح، دکتر ژیواگو، ایندرا گاندی و چند قطعه محدود دیگر، قطعه جالب توجهی نشنیدهاست.
مادر و پدر یانی هر دو اهل یونان هستند. مادر وی فلیستا Felista
پدرش سوتیری Sotiri نام دارند. یانی قطعههایی را به نام مادرش ساختهاست و علاقه خاصی به کشور خود و اماکن قدیمی دارد.
سالها پیش یانی با جازیست خود چارلی آدامز Charlie Adams آشنا شد و اولین کار خود را بنام «بیرون از سکوت» یا Out Of Silence در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ شمسی) به بازار عرضه کرد.
یانی سالها پیش با شهداد روحانی نیز همکاری تنگاتنگی داشت و از تجربیات او استفاده فراوان برد و با همکاری شهداد و با استفاده از دانش و تجربه او، یکی از زیباترین کنسرتهایش را در شهر آکروپلیس یونان و با رهبری شهداد روحانی اجرا نمود.
یانی در سال ۲۰۰۳ آلبومی متفاوت و پر تنوع به نام Ethnicity روانه بازار کرد و احاطه و قدرت خودش را در انواع مختلف موسیقی به دنیا ثابت کرد. در این آلبوم یانی با استفاده از خوانندههای جدید و البته زیاد نسبت به کارهای قبلی اش نوعی تفاوت آشکار از لحاظ موسیقی با شعر در آهنگهایش ایجاد کرده و به سبک جدید و منحصر به فرد Talk Show روی آوردهاست. به عقیده کارشناسان موسیقی و طرفداران موسیقی، یانی در سالهای اخیر نسبت به دهه نود افت داشته هر چند این افت نامحسوس است ولی تاثیر زیادی بر روی یکه تازی یانی در عرصه موسیقی New Age داشتهاست.
البته خود یانی نام گذاری سبک New Age را بر روی آثار او از بد شانسی اش میداند و خودش نام Contemporary Instrumental Music (موسیقی سازی معاصر) را بیشتر میپسندد.
از جمله اجراهای وی میتوان به کنسرت بزرگ آکروپلیس در ۱۹۹۴ و لاس وگاس در ۲۰۰۶ اشاره کرد.
ویکی پدیا
شما به بزرگواری خودتون ببخشید![]()

ولی نرفته بودم که بیام...![]()
خطر متفاوت بودن را بپذیرید
اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.
پائولو کوئلیو
پائولو کوئلیو در سال 1947، درخانوادهاي متوسط به دنيا آمد. پدرش پدرو،
مهندس بود و مادرش، ليژيا، خانهدار. درهفت سالگي، به مدرسهي
عيسويهاي سن ايگناسيو درريودوژانيرو رفت و تعليمات سخت و خشك
مذهبي، تاثير بدي بر او گذاشت. اما اين دوران تاثير مثبتي هم براو داشت.
در راهروهاي خشك مدرسهي مذهبي، آرزوي زندگياش رايافت:
ميخواست نويسنده شود. درمسابقهي شعر مدرسه، اولين جايزهي ادبي خود
را به دست آورد. مدتي بعد، براي روزنامهي ديواري مدرسهي خواهرش
سونيا، مقالهاي نوشت كه آن مقاله هم جايزه گرفت.
اما والدين پائولو براي آيندهي پسرشان نقشههاي ديگري داشتند.
ميخواستند مهندس شود. پس، سعي كردند شوق نويسندگي را در اواز بين
ببرند. اما فشار آنها، و بعد آشنايي پائولو باكتاب مدار راسالسرطان اثر هنري
ميلر، روح طغيان را در اوبرانگيخت و باعث روي آوردن او به شكستن
قواعد خانوادگي شد. پدرش رفتار اورا ناشي ازبحران رواني دانست. همين
شد كه پائولو تا هفده سالگي، دوبار دربيمارستان رواني بستري شد و بارها
تحت درمان الكتروشوك قرار گرفت.
كمي بعد، پائولو با گروه تاتري آشنا شد و همزمان، به روزنامهنگاري
روي آورد. ازنظر طبقهي متوسط راحتطلب آن دوران، تاتر سرچشمهي
فساد اخلاقي بود. پدر و مادرش كه ترسيده بودند، قول خود را شكستند. گفته
بودند كه ديگر پائولو رابه بيمارستان رواني نميفرستند، اما براي بار سوم هم
او رادر بيمارستان بستري كردند. پائولو، سرگشتهترو آشفتهتراز قبل، از
بيمارستان مرخص شد و عميقا در دنياي دروني خود فرو رفت. خانوادهي
نوميدش، نظر روانپزشك ديگري را خواستند. روانپزشك به آنهاگفت كه
پائولو ديوانه نيست و نبايد دربيمارستان رواني بماند. فقط بايد ياد بگيرد كه
چهگونه با زندگي روبهرو شود. پائولو كوئليو، سي سال پس ازاين تجربه،
كتاب ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد رانوشت.
پائولو خود ميگويد : ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد، درسال 1998 در
برزيل منتشر شد. تا ماه سپتامبر، بيشتر 1200 نامهي الكترونيكي و پستي
دريافت كردم كه تجربههاي مشابهي را بيان ميكردند. در اكتبر، بعضي از
مسايل مورد بحث دراين كتاب ــ افسردگي، حملات هراس، خودكشي ــ در
كنفرانسي ملي مورد بحث قرار گرفت. در 22 ژانويهي سال بعد، سناتور
ادواردو سوپليسي، قطعاتي ازكتاب مرا دركنگره خواند و توانست قانوني را
به تصويب برساند كه ده سال تمام، دركنگره مانده بود: ممنوعيت پذيرش
بيرويهي بيماران رواني در بيمارستانها...
منبع:www.paulocoelho.com

جاتون خالی جمعه همایش بود منم رفتم اونجا پیانو زدم. چند نفر اومدن آهنگ بیداد زمانو زدن یکی هم میخوند . خییییییلییی با آهنگش حال کردم . یه وقتهایی از این آهنگهای سنتی خوشم میاد. ولی اصلا از هیچ کدوم از گیتاریا خوشم نیومد.
فعلا این شعر بیداد زمانو ببینین نتشم دارم فقط حوصله ندارم بذارمش کلی بد بختی داره. ولی اگه خواستین بگین قول میدم زود بذارمش.
به رهی ديدم برگ خزان ،
پژمرده ز بيداد زمان
كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ،
در رهگذرش باد خزان
چون پيك بلا بود
ای برگِ ستمديدهء پاييزی ،
آخر تو زگلشن ز چه بگريزی
روزی تو هماغوش گلی بودی ، دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق ِ شيدا ، دلدادهء رسوا ، گويمت چرا فسرده ام
در گل نه صفايی ، نی بوی وفايی جز ستم زِ وی نبرده ام
خار غمش در دل بنشاندم ، در ره او من جان بفشاندم
تا شد نو گلِ گلشن و زيب چمن
رفت آن گل من از دست ، با خار و خسی پيوست
من ماندم و صد خار ستم ، وين پيكر بی جان
ای تازه گلِ گلشن ، پژمرده شوی چون من
هر برگ تو افتد به رهی ، پژمرده و لرزان
به رهی ديدم برگ خزان ، پژمرده ز بيداد زمان ، كز شاخه جدا شد
چو ز گلشن رو كرده نهان ، در رهگذرش باد خزان ، چون پيك بلا بود
از زبان خانومی که شوهرشو ترک داده :
من بعد از خوندن صحبتهای معاون سلامت تصمیم به وادار كردن شوهرم به ترك سیگار كردم و بسرعت برگه ای برداشتم و مطالب زیر رو در اون نوشتم و به در یخچال چسبوندم.
از امروز تصمیم گرفتم تو رو به ترك سیگار وادار كنم و به همین خاطر قوانین زیر از همین الآن در خانه لازم الاجرا می باشد:
قانون شماره 1: هر روزی كه لباسهات بوی سیگار بده به یكی از مجازاتهای زیر (البته به انتخاب خودت) محكوم می شوی:
1 شستن ظرفهای ناهار و شام
2 خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3 دعوت مامانم اینا و داداشم اینا برای صرف ناهار(كه به احتمال 99 درصد برای صرف شام هم می مونند!)
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافیه و نمی تونی اون رو انتخاب كنی، چون تو این كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به این خاطر كه وظیفه ات است هر روز انجام می دی!!
قانون شماره 2: اگه توی جیبت كبریت یا سیگار پیدا كنم، یكی از چهار عمل زیر رو باز هم به انتخاب خودت عملی می كنم:
1 قهر می كنم می رم خونه مامانم اینا و بعد ده روز و پس از یه عالمه منت كشی برمی گردم خونه.
2 یك گردنبند، دستبند، النگو و یا یك مورد مشابه اینا به انتخاب خودم باید برام بخری!!
3 خودت بگو با ملاقه بزنم یا كفگیر؟!
4 با همون كبریت و به كمك مقداری مواد آتش زا تنبیهت می كنم.
تبصره: خودت می دونی من از این سوسول بازیها خوشم نمی آد پس گزینه اول منتفیه، دیگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگیرام كج و كنجول شدن و دیگه حیفم می آد وسایل آشپزخونه رو خراب كنم، گزینه آخری هم وجدانی خیلی خشونت داره و به علت این كه بچه مون هفت سالشه و دیدن این صحنه ها برای بچه های زیر 12 سال مناسب نیست این گزینه رو هم نمی تونی انتخاب كنی، پس فقط می مونه گزینه دوم ...!!
قانون شماره 3: در صورتی كه یقین حاصل كنم سیگار رو ترك كردی، می تونی یكی از موارد زیر رو به عنوان جایزه انتخاب كنی:
1 به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار در خانه معاف باشی.
2 به عنوان تلافی این چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم یك بار با ملاقه بزنی تو سرم!
تبصره: گزینه اول الكیه و نمی تونی انتخابش كنی، چون می ترسم بد عادت بشی و تنبل و تن پرور بار بیآی!!
اگه هم جرأت داری گزینه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت"
بازم همون خانومه: شوهرم بعد یك هفته به این نتیجه رسید به نفعشه سیگار رو ترك كنه! (چون با سر بانداژ شده باید از خونه بیرون می رفت و جیبش شده بود پر چک برگشتی)

ادامه مطلب
کاشکی میشد بهت بگم چقد صداتو دوست دارم
چقد مثه بچگیام لالایی هاتو دوست دارم
سادگیاتو دوست دارم خستگی هاتو دوست دارم
چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم
کاشکی رو تاقچه دلت آیینه و شمعدون میشدم
تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم
کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم
یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم
میم مثل مادر
سلام امروز نتشو براتون میذارم آهنگشو ندارم اگه کسی داره به منم بده خوشحال میشم
نت میم مثل مادر : دانلود
خانمي در زمين گلف مشغول بازي بود. ضربه اي به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بيشه زار کنار زمين شد.
خانم براي پيدا کردن توپ به بيشه زار رفت که ناگهان با صحنه اي روبرو شد.
قورباغه اي در تله اي گرفتار بود. قورباغه حرف مي زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کني، سه آرزويت را
برآورده مي کنم.
خانم ذوق زده شد و سريع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نگذاشتي شرايط برآورده کردن آرزوها را بگويم.
هر آرزويي که برايت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا براي همسرت برآورده مي کنم!
خانم کمي تامل کرد و گفت؛ مشکلي ندارد.
آرزوي اول خود را گفت؛ من مي خواهم زيباترين زن دنيا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زيباترين شوي شوهرت ۱۰ برابر از تو زيباتر مي شود و ممکن است چشم زن هاي ديگر
بدنبالش بيافتد و تو او را از دست دهي.
خانم گفت؛ مشکلي ندارد. چون من زيباترينم، کس ديگري در چشم او بجز من نخواهد ماند. پس آرزويش برآورده
شد.
بعد گفت که من مي خواهم ثروتمند ترين فرد دنيا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر مي شود و
ممکن است به زندگي تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه، هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوي سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرايي برآورده کرد.
خانم گفت؛ مي خواهم به يک حمله قلبي خفيف دچار شوم!
نکته اخلاقي: خانم ها خيلي باهوش هستند. پس باهاشون درگير نشين.
قابل توجه خانمها: اينجا پايان اين داستان بود.
لطفاً صفحه را ببنديد.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد
دچار حمله قلبي ۱۰ برابر خفيف تر از همسرش شد!





پیانو یکی از ساز های صفحه کلید دار و مشهورترین آنها است. صدای پیانو در اثر برخورد چکشهایی با سیمهای آن تولید میشود. این چکشها در اثر فشردهشدن کلیدها (یا کلاویه ها ) به حرکت در میآیند. سیمهای پیانو به صفحهای موسوم به «صفحهٔ صدا» متصل شدهاند که نقش تقویتکنندهٔ صدای آنها را دارد.
پیانو به عنوان مادر سازها و کاملترین ساز نیز شناخته میشود؛ علت نسبت دادن این لقبها به این ساز آن است که پیانو قادر است محدودهٔ بسیار گستردهای از اصوات را تولید کند در حالی که سایر سازهای اصیل موسیقی تنها بخشی از این محدودهٔ صدا را تولید میکنند. پیانو در شکل فعلیاش بیش از هفت اکتاو دارد و قادر به تولید فرکانسهایی از حدود ۲۰ تا ۵۰۰۰ هرتز میباشد، در حالی که در مقام مقایسه ساز ویولن تنها قادر به تولید کمتر از چهار اکتاو و بهترین خوانندهها تنها قادر به خواندن کمتر از سه اکتاو صدا هستند.
تاریخچه
پیانو را آقای بارتولومئو کریستوفوری در سال ۱۷۰۹ میلادی در شهر پادووای ایتالیا اختراع کرد. قبل از اختراع پیانو از سازی قدیمیتر به نام «هارپسیکورد» (Harpsichord)استفاده می شد. تفاوت عمده و مهمی که پیانو با سازهای مشابه قبل از خودش داشت آن بود که در سازهای مشابه قبلی، شدت صدای حاصل از فشردهشدن یک کلاویه، مستقل از شدت ضربهٔ واردشده بر کلید پیانو، مقداری ثابت بود، اما در پیانو نوازنده قادر بود با ملایم ضربهزدن به کلیدها صدایی نرمتر ایجاد کند، یا با ضربات محکمتر صدایی درشتتر با پیانو تولید کند. همین ویژگی باعث شد که به سرعت پیانو مورد توجه آهنگسازان قرن 18 میلادی قرار بگیرد.
نامگذاری
نام کامل ساز پیانو، پیانو فورته (Pianoforte) است، که از دو قسمت پیانو به معنی ملایم و فورته به معنی قوی تشکیل شدهاست، و به خوبی منعکس کنندهٔ توانایی این ساز در تولید صداهای ملایم و قوی میباشد.
پیانوهای اولیه ابعاد بزرگ، و شکل خاصی داشتند. آنچه که در اصطلاح به آن پیانوی بزرگ گفته میشود (و در ایران با نام نادرست پیانویرویال شناخته میشود) غالباً بیش از دو متر طول دارد و دارای در بزرگیاست که برای هرچهبهترشدن صدای پیانو، معمولاً در هنگام نواختن ساز این در را در وضعیت نیمهباز توسط پایهٔ کوچکی ثابت میکنند. انواع دیگر پیانو با نامهای پیانوی ایستاده یا دیواری (Stand یا Upright) پیانوی چهارگوش (Square) و غیره، ابعاد کوچکتری دارند و برای مصارف خانگی یا در اماکن عمومی طراحی شدهاند.
اینم نتش:
سونات مهتاب بتهوون:دانلود